به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: اصغر فرهادی
رای کاربر: 10
رحیم که به دلیل بدهی، زندانی بند مالیست برای دو روز به مرخصی میآید شاید بتواند طلبکارش را متقاعد کند که رضایت دهد تا او آزاد شود اما او در این دو روز با ماجرایی روبه رو میشود که هیچگاه پیش بینیاش را نکرده بود...سحر گلدوست

کارگردان: ناصر تقوایی
رای کاربر: 10
داستان در مورد عاشق شدن سعید که مثلاً ۱۴ سال دارد است که عاشق دختر دایی خود یعنی دایجان ناپئلون میشود. دایی جان ناپلئون در این داستان به شکلی بیان شده که فکر میکنه در تمام جنگ هایی فرانسه در کنار ناپلئون بناپارت حظور داشته و در این ماجرا نوکر خونه که مش قاسم نام داره و بسیار اثر گذار بازی میکنه...

کارگردان: امان منطقی
رای کاربر: 10
"داش غلام" تفتگچی ماهری است و آرزویش اینست که روزی ژاندارم شود.او فرزند یک یاغی به نام "گرگ" را نزد خود نگاهداری میکند.دختری نیز نزد داش غلام است که پسر گرگ او را دوست دارد و داش غلام طی مانوری چنین نشان میدهد که خود نیز به دختر علاقمند است و میخواهد با او ازدواج کند.در حالیکه قبالهی ازدواج را ب...

کارگردان: علی حاتمی
رای کاربر: 10
کبوتر "طوقی" بربام خانهای مینشیند که در آن "سید مرتضی" با مادر نابینایش زندگی میکند.مادر سید مرتضی عقیده دارد که طوقی برای خانوادهی آنها بدیمن است.به دنبال این ماجرا سید مرتضی کبوتر را به معشوقهاش میسپارد و خود عازم شیراز میشود که دختری را برای دائیاش خواستگاری کند، اما خود عاشق دختر شده و ب...

کارگردان: مسعود کیمیایی
رای کاربر: 10
"قیصر" به انتقام قتل برادرش "فرمان" و مرگ خواهرش که مورد تجاوز قرار گرفته است، عاملین را که برادران "آق منگل" هستند یکی پس از دیگری به قتل میرساند و خود نیز در پایان به ضرب گلولهی پلیس از پای درمیآید.

کارگردان: حسن فتحی
رای کاربر: 10
شیرین دختر جوانی است که خانواده ای سنتی و پدری متعصب و سخت گیر دارد. دایی شیرین که مدیر یک آژانس هواپیمایی است، معمولاً با کمک مادر شیرین سعی می کند پدرش حاج ابراهیم سرپولکی را از موضع سفت و سختش کمی پایین بکشد و در مورد کار کردن شیرین هم موفق میشود اما...

کارگردان: داریوش مهرجویی
رای کاربر: 10
پسر جوانی همراه با پدر پیر و بیمارش از خیابانهای حاشیه شهر به راه میافتند و به بیمارستانی میرسند. مقابل در بیمارستان با آقای سامری برخورد میکنند. پدر از او صدقه میخواهد. سامری به آنها میگوید که اگر میخواهند به راحتی پولدار شوند فردا صبح ساعت شش سر چهار منتظر او باشند. صبح روز بعد پدر و پسر ...