به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:


کارگردان: حسن فتحی
رای کاربر: 10
روایت عشق دو جوان به نام «فرهاد» و «شهرزاد» در کوران حوادث کودتای 28 مرداد سال 1332 در تهران است...

کارگردان: مهران مدیری
رای کاربر: 10
داستان یک کارمند ساده هست که ناخواسته وارد ماجراهایی می شود که مجبور می شود در هر نقشی بازی کند و…

کارگردان: مرضیه برومند
رای کاربر: 10
شخصیت محوری سریال عروسکی است به نام زی زی گولو آسی پاسی دراز کوتا تابهتا[۲] که از سیاره ناشناختهای به زمین آمده و مهمترین توانایی او این است که با خواندن ورد « زی زی گولو آسی پاسی دراکوتا تابهتا»، کارهای خارقالعاده انجام میدهد. این سریال در میان کودکان و نوجوانان ایران و حتی رده سنی بزرگسال شهر...

کارگردان: منوچهر هادی
رای کاربر: 10
بلافاصله در دو دقیقه اول سریال، با روایتی از یک خیانت روبرو میشویم. این تم، در دل داستانی موازی از سه دوست روایت میشود. رضا، سهیل و پیمان، سه دوست هستند که به نوعی نسبت فامیلی نیز دارند و غیر از آن، در یک شرکت مجلل اما ظاهرا نه چندان موفق تبلیغاتی نیز، شریک و همکار هستند. زندگی این سه دوست، تفاوت ...

کارگردان: سام قریبیان
رای کاربر: 10
داستانی اجتماعی از زندگی دو رقیب در فضای انتخاباتی را روایت میکند و برخلاف تصور عمومی اثری سیاسی نیست.

کارگردان: سروش صحت
رای کاربر: 10
حبیب وضع مالی مناسبی دارد ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی هنوز نتوانسته همسری انتخاب کند. مسعود در آستانه ازدواج است ولی مشکلات زیادی او را از آغاز زندگی مشترک دور میکند. مازیار، فرزند خانوادهای پرتنش و گرفتار است و فکر مهاجرت در سر دارد. حبیب و مسعود و مازیار سه رفیق لیسانسه هستند...

کارگردان: محمدحسین مهدویان
رای کاربر: 10
در محلههای پر آشوب تهران، در پیچاپیچ خیابانها و کوچهها و در پستوی خانهها سرگردان و حیران. آیا این جستجو را فرجامی هست؟

کارگردان: اصغر فرهادی
رای کاربر: 10
روایتگر داستان زوج جوانی است که در حال اجرای نمایشنامه مرگ فروشنده آرتور میلر هستند. رابطه آنها پس از نقل مکان به خانهای که پیشتر زنی به نام آهو در آن ساکن بود، به خشونت کشیده میشود.

کارگردان: سیدمحمدرضا خردمندان
رای کاربر: 10
همیشه همینجوریه! آخرین بار هوا ابر شد. باد گرفت. درختا داشتن از جا کنده میشدن. اونقدر بارون شدید شد که سیل شهرو گرفته بود. پرندهها دور و بر لونه هاشون جیغ میکشیدن. یکی از بچهها قسم میخورد خودش دیده خورشید یکی دوبار نورش کم و زیاد شده....

